خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
406
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
در مورد ثبوت هريك از جزئيات گفته مىشود ، همان سخنى است كه در ثبوتش براى موضوع گفته شد . بيان اين صورت نيز به قياس يقينى ( برهان ) نخواهد بود و اگر بخواهيم به استقراى ديگرى آن را ثابت كنيم به تسلسل مىانجامد . اگر ثبوت حكم در هريك از جزئيات داراى سبب باشد ، آن سبب در آغاز مقتضى ثبوت حكم در موضوع است كه اعم از جزئيات است ، آنگاه به واسطهء موضوع در جزئيات موضوع كه از خود آن خاصترند حكم ثابت مىشود . بنابراين حكم در موضوع بدون توسط جزئيات ثابت بوده و اين خلف است . اگر گفته شود : بنابراين ، تجربه نيز مفيد حكم يقينى نخواهد بود ، زيرا حكم به اينكه سقمونيا مسهل صفر است ، به واسطهء احساسى ثابت شده ، آنهم احساسى كه به يك بار اين فعل كرده است . و اين هم استقرايى است در حالى كه شما مجربات را از مبادى برهان شمرديد . همچنين اگر فرض كنيم در وقتى از اوقات هيچ انسانى جز زنگى ( سياهپوست ) موجود نيست ، تجربه چنان اقتضا مىكند كه انسان سياه باشد ، در حالى كه اين حكم باطل است . در پاسخ بايد گفت : ميان استقرا و تجربه تفاوت وجود دارد . توضيح آنكه تجربه بر برهانى لمى مشتمل است كه مخفى است ، در حالى كه استقرا مشتمل بر برهان نيست . آن برهان لمى كه در تجربه پوشيده است ( در مثال فوق ) اين است كه تكرار احساس به تأثير سقمونيا مقتضى علم به اين نكته است كه صدور اين فعل از آن ، اتفاقى نيست - زيرا اگر اتفاقى باشد ، نه دائم خواهد بود و نه اكثرى - بلكه اين صدور داراى سببى است . آن گاه مىبينيم كه سبب نبايد جسميت سقمونيا باشد زيرا اگر جسميت سبب بود ، بايد همهء اجسام داراى همين سبب باشند ، بنابراين مصدر آن تأثير ، امرى است كه فقط در سقمونيا وجود دارد . و علم به وجود سبب از آن جهت كه آن سبب ، سبب مسبّب معينى است اگرچه ماهيت آن سبب معلوم نيست در استلزام علم به وجود آن مسبب كافى است . پس با توجه به اين وجه اين حكم كه سقمونيا مسهل صفر است ، حكمى كلى و ضرورى بوده كه از علم به سببى كه مقتضى حكم است استفاده مىشود و چنين حكمى يقينى دائمى است . در حالى كه در استقرا اينگونه نيست . و از آنجا كه همهء مجربات ، اجمالا مشتمل بر وجود سببى بوده و در اين نكته و عدم علم به ماهيت سبب به تفصيل